رابطه

رابطه ای که مرده ...
هر پنج دقیقه یکبار نبضشو نگیر ،
دیگه مرده !!!

سکوت شب ...

یک نفر

سکوت شب را

شکستـه است.

حالا ستاره ها

به هم مشکوکند...

بیا خودمان را

به خواب بزنیم!

خر ...

آدم ها چه زود خر می شوند ...

خر ها چه دیر آدم !

حسادت

نه به رتبه اول کارنامه ات
نه به صفحه دوم شناسنامه ات
من،
به دکمه سوم پیراهنت حسادت می کنم.

آرزو ...

آرزوی قشنگی ست؛

داشتن ردپای تو کنار ردپای من،

بر دشت سپید پوشیده شده از برف؛

هنوز اما نه برف آمده و نه تو....

عشقبازی ...

عشقبازی به همین آسانی است
که گلی با چشمی
بلبلی با گوشی
رنگ زیبای خزان با روحی
نیش زنبور عسل با نوشی
کارهموارۀ باران با دشت
برف با قلۀ کوه
رود با ریشۀ بید
باد با شاخه و برگ
ابر عابر با ماه
چشمه‌ای با آهو
برکه‌ای با مهتاب
و نسیمی با زلف
دو کبوتر با هم
و شب و روز و طبیعت با ما!

عشقبازی به همین آسانی است .....
شاعری با کلماتی شیرین
دستِ آرام و نوازش‌بخش بر روی سری
پرسشی از اشکی
و چراغ شب یلدای کسی با شمعی
و دل‌آرام و تسلا و مسیحای کسی یا جمعی

عشقبازی به همین آسانی است .....
که دلی را بخری
بفروشی مهری
شادمانی را حرّاج کنی
رنج‌ها را تخفیف دهی
مهربانی را ارزانی عالم بکنی
و بپیچی همه را لای حریر احساس
گره عشق به آن‌ها بزنی
مشتری‌هایت را با خود ببری تا لبخند

عشقبازی به همین آسانی است .....
هر که با پیش سلامی در اول صبح
هرکه با پوزش و پیغامی با رهگذری
هرکه با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی
نمک خنده بر چهره در لحظۀ کار
عرضۀ سالم کالای ارزان به همه
لقمۀ نان گوارایی از راه حلال
و خداحافظی شادی در آخر روز
و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا
و رکوعی و سجودی با نیت شکر

عشقبازی به همین آسانی است.

چقدر ؟

چقــدر باید بگذرد؟؟
تا مـن
در مـرور خـاطراتم
وقتی از کنار تــو رد می شم.
تنـــم نلــرزد.....
بغضم نگیرد....

تنهایی و دلتنگی

تنهایی یعنی ...
منتظر هیچ کس نباشی

یعنی قراری
دلهره ای
لحظه ای ...
نداشته باشی

تنهایی همان دلتنگی نیست

...
در دلتنگی ها کسی حضور دارد

دل کندن

دل کندن اگر آسان بود..فرهاد به جای بیستون ، دل میکند.

( یه حقیقت ... )

دیگر گذشت آن زمان که عشّاق کوه می‌کندند...

عشّاقِ این زمان جان می‌کنند...!!!

( یه حقیقت ... )

من در روزگاری زندگی میکنم که تنها خدایش از پشت خنجر نمی زند ...

نکته

کبوتر با کبوتر ... باز تنهاست !!!

( یه حقیقت ... )

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود ...
گاهی دلم برای باورهای گذشته ام تنگ می شود ...
گاهی دلم برای پاکیهای کودکانه ی قلبم میگیرد ...
گاهی دلم از آنهایی که در این مسیر بی انتها آمدند و رفتند خسته می شود ...
گاهی دلم از کسانی که ناغافل دلم را میشکنند میگیرد ...
گاهی آرزو میکنم ای کاش ...

دلی نبود تا تنگ شود ...
تا خسته شود ...
تا بشکند ......


( یه حقیقت ... )

با ران نمی بارد

کاش

این بغض های معلق در هوا
سقوط می کردند ...



( یه حقیقت ... )

چه سخت است دلتنگ قاصدک بودن درجاده ای که در آن هیچ بادی نمی وزد....


ای تو ...

ای نگاهت از شب ِ باغ ِ نظر ، شیرازتر
دیگران نازند و تو از نازنینان ، نازتر

چنگ بردار و شب ما را چراغان کن که نیست
چنگی از تو چنگ تر ، یا سازی از تو سازتر

قصۀ گیسویت از امواج ِ تحریر ِ قمر
هم بلند آوازه تر شد ، هم بلند آوازتر

گشته ام دیوان حافظ را ولی بیتی نداشت
چون دو ابروی تو از ایجاز ، با ایجازتر

چشم در چشمت نشستم ، حیرتم از هوش رفت
چشم وا کردم به چشم اندازی از این بازتر

از شب جادو عبورم دادی و ، دیدم نبود -
جادویی از سِحر چشمان تو پُر اعجازتر

آن که چشمان مرا تَر کرد ، اندوه ِ تو بود
گر چه چشم عاشقان بوده ست از آغاز ، تَر