من چیزی نمی گویم



من چیزی نمی گویم
تا بدانی در سکوت هم می توان عاشق ماند
به همین سادگی.
کسی این روزها
دنبال ردپای سوزن پرگار بر صفحه نمی گردد
... دوستان
برایم پیغامی از جنس خوابهای خودم بفرستید
تمام اهالی اینجا
حکایت طوطی و بازرگان را می دانند.
( سیروس جمالی )

بعد از مناجات های مشابه هر شبم

بعد از مناجات های مشابه هر شبم
که بیشتر حول و حوش تو می چرخد
دلم نمی آید از راه دور بگویم
« شب بخیر »
چند ساعتی منتظر می مانم
و از همان راه دور می گویم
« صبح بخیر »
... و تو بیدار می شوی آنجا
بی آنکه شنیده باشی.

( سیروس جمالی )

مادر، به پیراهن شسته ام


مادر، به پیراهن شسته ام
بر بند رخت ایوان ظهر
گیره و گره نمی زد
تنها چند کبوتر آشنای آن اطراف
روی آن می نشستند
تا باد پیکر پیراهنم را زمین نیندازد
... چه کسی می دانست این پیراهن
رازدار شانه هایی شکسته است؟
( سیروس جمالی )

یکی از پرهای بالشم

یکی از پرهای بالشم
با ناخنی بیرون زده
صورتم را می خراشید
انگار می خواست بر این خواب پر از تو
خطی بکشد
- البته بخاطر من بود -
اما برای ادامه دیدارها
بالشم را برگرداندم
امیدوارم هنوز آنجا باشی.


( سیروس جمالی )

چشمان من ...

شب در چشمان من است
به سیاهی چشمهایم نگاه کن
روز در چشمان من است
به سفیدی چشمهایم نگاه کن
شب و روز در چشمان من است
به چشمهای من نگاه کن
چشم اگر فرو بندم
جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت

( حسین پناهی )

جملات کوتاه ولی عمیق !!

باد مي وزد …
ميتواني در مقابلش هم ديوار بسازي ، هم آسياب بادي ... تصميم با تو است ...
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زيباترين حکمت دوستي ، به ياد هم بودن است ، نه در کنار هم بودن ...

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دوست داشتن بهترين شکل مالکيت و مالکيت بدترين شکل دوست داشتن است . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
خوب گوش کردن را ياد بگيريم… گاه فرصتها بسيار آهسته در ميزنند . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر يک روز هيچ مشکلي سر راهم نبود ، ميفهمم که راه را اشتباه رفته ام . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
وقتي از شادي به هوا ميپري ، مواظب باش کسي زمين رو از زير پاهات نکشه . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مهم بودن خوبه ولي خوب بودن خيلي مهم تره . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
فراموش نکن قطاري که ار ريل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد ولي راه به جائي نخواهد برد . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
انتخاب با توست ، ميتواني بگوئي : صبح به خير خدا جان ... يا بگوئي : خدا به خير کنه ، صبح شده ...

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر در کاري موفق شوي ، دوستان دروغين و دشمنان واقعي بدست خواهي آورد . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
قلب شکستن هنر انسان هاست ، گر شکستي قلبي فردا ميشکند دگري قلب تو را . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زندگي کتابي است پر ماجرا ، هيچگاه آن را به خاطر يک ورقش دور نينداز . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دريا بي قرارت باشند . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
جائي در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چيز هست . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
يک دوست وفادار تجسم حقيقي از جنس آسماني هاست که اگر پيدا کردي قدرش را بدان . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هميشه خواستني ها داشتني نيست ، هميشه داشتني ها خواستني نيست . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بيا لبخند بزنيم بدون انتظار هيچ پاسخي از دنيا . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
به کم نور ترين ستاره ها قانع باش ، چراکه چشم همه به سوي پر نور ترين ستاره هاست . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
فکر کردن به گذشته ، مانند دويدن به دنبال باد است . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
کسي که به فکر درست کردن آينده خودش نيست ، نميتونه آينده کسي باشه . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آدمي ساخته افکار خويش است ، فردا همان خواهد شد که آنروز به آن مي انديشد . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
امروز را براي ابراز احساس به عزيزانت غنمينت بشمار شايد فردا احساس باشد اما عزيزي نباشد . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هيچ وقت به خدا نگو يه مشکل بزرگ دارم به مشکل بگو من يه خداي بزرگ دارم . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر صخره و سنگ در مسير رودخانه زندگي نباشد صداي آب هرگز زيبا نخواهد شد . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
کسي را که اميدوار است هيچگاه نا اميد نکن ، شايد اميد تنها دارائي او باشد . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
شاد بودن تنها انتقامي است که ميتوان از دنيا گرفت ، پس هميشه شاد باش . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
توي دنيا دو نفر باش يکي واسه خودت و يکي براي ديگري ... واسه خودت زندگي کن و براي ديگري زندگي باش ...

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هيچ گاه از دوست داشتن انصراف نده ، حتي اگه بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت جبران را بده . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هميشه يادمان باشد که زندگي پيمودن راهي براي رسيدن به خداست و قدم هايمان بايد طوري باشد که حتي دانه کشي زير پايمان له نشود . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
براي روز هاي باراني سايه باني بايد ساخت وبراي روزهاي پيري اندوخته اي بايد داشت . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زندگي همچون بادکنکي است در دستان کودکي که هميشه ترس از ترکيدن آن لذت داشتن آن را از بين ميبرد . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
براي آنان که مفهوم پرواز را نميفهمند ، هر چه بيشتر اوج بگيري کوچکتر ميشوي ...
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
برنده ميگويد مشکل است اما ممکن ، بازنده ميگويد ممکن است اما مشکل . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
فرق است بين دوست داشتن و داشتن دوست ، دوست داشتن امري لحظه ايست ولي داشتن دوست استمرار لحظه هاي دوست داشتن است . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
وقتي پايت خواب مي رود نمي تواني درست راه بروي لنگ مي زني! وقتي قلبت خواب مي رود نمي تواني درست فکر کني عاشق مي شوي . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر روزي عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خيال اينکه زيادي داريم فروشنده خواهيم بود

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
علف هرز چيه؟؟! گياهي که هنوز فوايدش کشف نشده . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
از انسانها غمي به دل نگير؛ زيرا خود نيز غمگين اند؛
با آنکه تنهايند ولي از خود ميگريزند زيرا به خود و به عشق خود و به حقيقت خود شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زنان هوشيارتر از آن هستن که مردانگي خود را به همسران خود نشان بدهند . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
تاريک ترين ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشيد است پس هميشه اميد داشته باش . . .

سوال گورخری !!

از یه گورخری پرسیدم:
تو سیاهی با راه راهِ سفید،
یا سفیدی با راه راهِ سیاه ؟


بعد گورخره ازم پرسید :
" ببینم تو خودت خوبی ، با خلق و خوی بد ؟
یا بدی با خلق و خوی خوب ؟
اصولا شلوغی و گاهی وقت ها آرومی ؟
یا آرومی و گاهی وقت ها شلوغی ؟
معمولا شاد هستی و بعضی روزها غمگین میشی ؟
یا غمگینی و بعضی روزها شاد میشی ؟
کلا مرتب و منظمی و گاهی شلخته میشی ؟
یا شلخته ای و گاهی منظم و مرتب میشی؟ "
سرتون رو درد نیارم ، هی پرسید و هی پرسید،
هی پرسید و هی پرسید و هی پرسید.
به هرحال من که دیگه غلط بکنم
از یه گورخر راجع به راه راهِ بدنش سوال بکنم .

( شل سیلورستاین )

تا نبض خیس صبح

آه در ایثار سطح ها چه شکوهی است
ای سرطان شریف عزلت
سطح من ارزانی تو باد
یک نفر آمد
تا عضلات بهشت
دست مرا امتداد داد
یک نفر آمد که نور صبح
مذاهب
دروسط دگمه های پیرهنش بود
از علف خشک آیه های قدیمی
پنجره می بافت
مثل پریروزهای فکر جوان بود
حنجره اش از صفات آبی شط ها
پر شده بود
یک نفر آمد کتابهای مرا برد
روی سرم سقفی از تناسب گلها کشید
عصر مرا با دریچه های مکرر وسیع کرد
میز مرا
زیر معنویت باران نهاد
بعد نشستیم
حرف زدیم از دقیقه های مشجر
از کلماتی که زندگانی شان در وسط آب می گذشت
فرصت ما زیر ابرهای مناسب
مثل تن گیج یک کبوتر ناگاه
حجم خوشی داشت
نصفه شب بود از تلاطم میوه
طرح درختان عجیب شد
رشته مرطوب خواب ما به هدر رفت
بعد
دست در آغاز جسم آب تنی کرد
بعد در احشای خیس نارون باغ
صبح شد
( سهراب سپهری )

اتاق درهم و برهم

« این اتاق مال هر کی هست باید از خجالت آب بشه !
آخه چراغ، جای آویزون کردن زیرپوشه ؟
بارونی اش را همون جوری چپونده توی اون صندلی شلوغه ،

تازه خود صندلیه هم کلی چرک و زهوار در رفته و تاراق و توروقه !
دفترچه ی مشقش رفته لای پنجره گیر کرده ،
ژاکتش رو کف اتاق شوت کرده ،
شال گردن و یکی از کفشهای اسکی اش زیر تلویزیون اند.
شلواراش با شلخته گی هر چه تمام تر به در آویزون اند.
جلیقه اش را توی راهرو جا گذاشته ،
همه ی کتابهاش رو زور زورکی توی گنجه ها گذاشته ،
یه مارمولک گنده ی آبدیده ،
توی رختخواب یارو خوابیده !
جوراب های کهنه ی بوگندوش هم چسبیده به دیوار. هیج معلومه که چشه ؟
این اتاق مال هر کی هست باید از خجالت آب بشه !
حالا می خواد مال " دانلد " باشه یا " رابرت " ، " ویلی " یا هر کی دیگه از اونها.
هان ؟ چی ؟ میگی اتاق خودمه ؟ ای بابا ،
گفتم آشناس ها !! »
( شل سیلورستاین )

سکان دار دنیا

سکان دار دنیا با لبخندی که رو لباشه بهم میگه :
" هی ، دوست داری چند صباحی باشی جای من
و دنیا رو هدایت بکنی به جای من ؟ "
من می گم : " خُب ، سعی خودم رو که می کنم ،
منتها ، جای من کجاست ؟ باید بدونم.
یا چقدر مزد میگیرم ؟
وقتِ ناهار کِی است ؟
کِی باید از کار بکشم دست ؟
سکان دار می گه : " سکان رو بده ببینم بابا ،
گمان نکنم آمادگی اش رو داشته باشی حالا حالاها. "

( شل سیلورستاین )