شهر پهناور

تو چگونه خانه ای را دوست میداری
به چگونه چهره ای دل می توانی بست
خانه ها و چهره ها در شهر بسیار است.

*

شهر مادر ، شهر پهناور
آزمونگاه تفاوت ها ، گزینشگاه امکان ها
جای خنثی کردن و خنثی شدن ، در یک تناوبگاه شطرنجی.
هر چراغ سبز ، یک آزادی محدود
هر چراغ زرد ، یک تعلیق.
شهر ، یعنی پهنه امکان
برای هر چه از خود ، دورتر گشتن .
شهر یعنی :
عشق منهای وفا ، تقسیم بر گلهای مصنوعی
شهر ، پاکی را به معنای نظافت ، دوستتر دارد .

*

در نگاه روستایی ، شهر ، جای روسپیدان است
شهر ، در افسانه
جای هفت روز و هفت شب ، جشن و چراغانی ست.
شهر در تاریخ ، جای فتح ، یا فتنه ست.
شهر ، جای صرف فعل زیستن ، در وجه شرطی هم تواند بود.
می توان در شهر ، با یک روزنامه ، مدت یک روز دانا شد.

شهر ، یعنی :
" مرد دهقان !!
در فرو افتادن یک سیب هم ، رازی نمی جویی ؟ "

و ، تو گوئی شهر ، وضعی گسترانیده ست بی تعمیق
شهر ، آشوبی ست در سامان و
سامانی ست در آشوب
شهر ، اصراری ست در تاسیس.

*

قصه را کوتاه باید کرد ،
شهر پهناور نمی گنجد ، نه در تکفیر
نه در تقدیس ...


( مفتون امینی )

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر